مصطفی یک ماه بهم مرخصی داده. از تمام گروهها هم خواسته که لیو بدم. انصاف نیست اونجا نباشم اینجا باشم. در باز هست...
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی
۱. "یکیام بود فامیلیش گلابی بود. ببین اون دیگه چقدر بدبخت بود."... غش غش میخندن و رد میشن. از اون موقع دارم فکر میکنم یعنی فامیلی خودش چی بوده.
۲. اومده نصف بیشتر آجیلهای منو از تو کمدم برداشته خورده. همه انجیرهاشم تموم کرده. من که نمیدونم کیه، ولی امیدوارم دفعه بعد دلش آب هم بخواد که با قمقمهام بخوره.
+ آخه آبنمک هست. گذاشتم بعضی وقتها ازش استفاده میکنم برای بهداشت دهان و دندان.
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی
میخوام با یه سایت کار کنم، هی چینی بلغور می کنه! یه تیکه ازش رو کپی می کنم با گوگل ترنسلیت ببینم چی میگه بنده خدا:
سرعت دست من آنقدر زیاد است که حتی نمی توانم بالا بیاورم!!!
+ من همیشه با پا به معده ام فشار می آوردم برای بالا آوردن. پس نتیجه میگیریم راه حل من بهتره! چون الکی دست آدم درگیر نمیشه و میتونه هم راحت بالا بیاره و هم به کارهای دیگه ش برسه.
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی
کار چون بسته شود، بگشایدا + رودکی
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی